
خبر از شکستن سنگ قبر ندا آمده است و برقراری یگان امنیتی در اطراف مزار او . چه هراسی به دل این خشک مغزان شب کور زده است نگاه آخر او که از سنگی هم نمیگذرند بر خاکش .
یاد سنگ مزار شاملوی بزرگ افتادم که هر بار میشکنند و هر بار ثابت میکنند که از مرده او هم میترسند و این گواهی روشن است بر زنده بودن آن بزرگ .
آنکه میگفت :
هرگز از مرگ نهراسیده ام
هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گورکن
از بهای آزادی آدمی افزون باشد .
سيزده آبان امسال، "سيزده بدر ملي براي آزادي" است! اگر در اين سيزده بدر، در خانه و مغازه و اداره بمانيم "نحسي" يك عمر زندگي زير سايه سياه استبداد را از خدا خواسته ايم. سيزده بدر آزادي را نبايد در خانه بمانيم و نبايد سر كار برويم، چون بي توجهي به سرنوشت هزاران قرباني اين نظام، برايمان نحوست و سياهي و نكبت به بار مي آورد و نحسي اين سيزده، بدجور دامان ما را مي گيرد. برخلاف سيزده بدر نوروزي كه بدامان سبز طبيعت مي رويم، در اين چهارشنبه عزيز سيزده آبان، "سبزه"هايمان را به خيابانهاي شهرها مي بريم و خيابانها را "سبز" مي كنيم تا نكبيت و سياهي ظلم و ستم را از زندگي مان بشوييم و دور بريزيم.
"سيزده بدر آزادي" روز با هم بودن همه ماست. بايد با سر و همسر و عهد و عيال و پير و جوان به خيابانها برويم. تنها ماندن و در خانه نشستن "نحوست" را به سوي ما باز مي آورد. بايد نحوست و سياهي هاي را از اين سالهاي زندگي تحقيرشده مان بشوييم. با آب و سبزه، با سبز!
"سيزده بدر آزادي" ما تكرار همان "جشن تيرگان" ايام كهن است. روز "آب پاشان" كه پدران و مادران ما با آب پاشي شهرها، به شستن و تميز كردن سياهي ها مي پرداختند. بعدها سياهي و نحوست استبداد بر ما چنان حاكم شد كه خشكسالي پديد آمد و قهر خدا دامان ما را گرفت و همه جا سياهي ماند و روزهاي سيزده آبي نبود براي پاشيدن بر سياهي ها و خلاصه سيزده بدر را هم سياهي و "نحسي" فرا گرفت و امروز ما درگير منحوس ترين استبداد تاريخ شده ايم. اما باران باريده، جوانه هاي سبز روييده اند و حالا مي توان باز با سبزي و آب و آرام، آن سياهي و تيرگي را بشوييم و از "سيزده بدر" يك روز خوش يمن بسازيم و نامش را بگذاريم:"سيزده بدر آزادي".
همه چيز به ما مربوط است. كه در خانه بمانيم يا بيرون بياييم. هنوز معلوم نيست كه مُهر نحوست بر ما و عدد سيزده باقي بماند و يا اينكه بتوانيم در اين سيزده آبان، خوش يُمني را به آئين "آب پاشان" بازگردانيم! اين به من و تو و او و "ما" بستگي دارد. اگر در خانه و اداره بمانيم، اگر خودخواهانه بخواهيم از پشت پنجره ها و تلويزيونها تماشاچي باشيم، نحوست را در خانه و اداره و زندگي خود نگه داشته ايم. و اگر به مردم، به همين مردمي كه ديگر دوستشان داريم بپيونديم،(راستي مي بيني چه قدر همديگر را دوست داريم بعد از اين همه دردهاي مشترك؟) اگر همديگر را تنها نگذاريم، سياهي استبداد و ديكتاتوري را مي شوييم و براي هميشه دور مي ريزيم.
در سيزده بدر نوروزي، ما شهرها را خلوت مي كنيم تا به دامان طبيعت سبز برويم. در سيزده بدر آزادي، از هر كجا كه هستيم به مركز شهرها مي رويم تا شهرها را "سبز" كنيم. شما مي آئيد؟ توصيه برادرانه مي كنم، كه بياييد. اگر نحسي سيزده بدر نوروزي، يك خرافات باشد، نحسي اين در خانه ماندن شما در سيزده آبان خرافات نخواهد بود زيرا سرنوشت ما به خون جوانان وطن، به خون امير و ندا و سهراب و اشكان ها ژيوند خورده است و به خدا كه نحسي اين در خانه ماندن دامان همه ما را مي گيرد و بعد، فقر است و فساد و ظلم كه براي خود پيش خريد كرده ايم!
پس برادر و خواهرم! بيا در همين چهارشنبه، در "سيزده بدر آزادي" به هموطنان بپيونديم و براي هميشه فلاكت و بدبختي و نحسي را از زندگي مان بشوييم كه اگر نياييم مديون خون جوانان و قربانيان بيگناه خواهيم بود. ياحق!
پ.ن. در خصوص ساعت و محل تجمع در پستهای آتی خواهم نوشت .
پ.ن. مسعود رسام ، کارگردان سریال خانه سبز در سن ۵۲ سالگی پر کشید . روحش شاد .
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند
متن کامل بیانیه در ادامه مطلب

نباید اجازه داد تا فاشیست خودش را بازسازی کند . روزی بسیار حساس و مهم در تاریخ معاصرمان در پیش است . روزی که شعاری بر آمده از شعور جمعی یک ملت ، حرف آخر را خواهد زد :
صلح در جهان ، دموکراسی در ایران - جمهوری ایرانی .
همراه شو عزیز کین درد مشترک ، هرگز جدا جدا درمان نمیشود . با هم و در کنار هم در هر جای گستره ایران عزیز ، همراه هم خواهیم شد و پیاممان را بر دل سیاه اهریمن زمان حک خواهیم کرد .
یادمان نرود و هر روز برای خود تکرار کنیم که فاشیست در حال بازیابی خود است . مجالی بر این خشک مغزان نخواهیم داد . ما ملت عظیم و فرهیخته ایران .
هفتم آبان روز جهانی کوروش بزرگ بود . به احترام آن اسطوره پاکی و صلح ، دل در گرو میهن نهاده ایم و میخوانیمش که نخوابد . ببیند که فرزندان مام میهن ، چه خواهند آفرید در چهارشنبه ای که در پیش است .
- از امروز تا ۱۳ آبان این وبلاگ هر روز به روز خواهد شد .
۲۲ خرداد آنان که پای صندوقهای رای رفتند ، نیک میدانستند که چه نمیخواهند . طالبان ایرانی را نمیخواستند . پوپولیسم ، عوام فریبی و در یک کلام دروغ را نمیخواستند . زور و ظلم را نمیخواستند و زشتی حاکم بر وطن را بر نمی تابیدند .
برای بسیاری ، گزینه های جایگزین هم بهترین نبودند . موسوی و کروبی را کاملا تایید نمیکردند اما برای گفتن یک نه بزرگ به حاکمیت ، پای صندوقها حاضر شدند و با رای خود به هر که غیر از جناح حاکم ، سعی در فریاد نخواسته هایشان نمودند .
حدود پنج ماه از آن زمان میگذرد . جنبشی راه افتاده است که هر روز آگاه تر و هشیار تر میشود . هر روز محک میزند دوست و دشمن را و هر روز متحد تر میگردد .
۱۳ آبان ، ملتی میرود تا اینبار خواسته هایش را فریاد بزند . میرود که آری بگوید . یک آری بزرگ به آنچه میداند که میخواهد .
ملتی که فریاد خواهد زد خواسته اش را :
صلح در جهان - دموکراسی برای ایران
جمهوری ایرانی
از چه بنویسد ؟ از قطار کرمان که از ریل خارج شد ؟ از اتوبوس دانشجویان که تصادف کرد و جمعی از جوانانمان مردند ؟ انتظار دارید از مادری بنویسم که دیروز ۴۰۰ هزار تومان حق چاقو را به حساب دکتر نریخت و سر زا رفت ؟ از دو کودکی که امشب به قرنطینه اوین رفتند تا صبح فردا به دار آویخته شوند ؟ از زنی فاحشه که فرزندش را کشت و در دفاع از خودش تمام عدالت اجتماعی را به چالش کشید ؟ سه سال پیش چنان کرد و چنین گفت که همان موقع هم از زنده بودنم شرمنده شدم . او هم طلوع فردا بر دار خواهد بود . چهارشنبه های نحس اوین .
این قلم بد مصب از چه بنویسد آخر . پر جوهر است اما شرمش میاید بر کاغذ بدود . شرم میدانید چیست ؟
نمیخواهد از پرتاب کفش دانشجویان به صفار هرندی بنویسد . نمیخواهد از اعتراضات گسترده دیروز و امروز بچه ها در دانشگاههای کرج و تهران بنویسد . نمیخواهد از سبز شدن غرفه کیهان در نمایشگاه مطبوعات بنویسد . نمیخواهد از احکام چپ و راست اسرای جنبش سبز در بی دادگاههای کودتا بنویسد .
بابا پاییزه . برگ در خت می ریزه . پادشاه فصلهاست . رنگ در رنگ است . دو ، ر ، می ، فا ...
دل قلمم نت نویسی میخواهد . نقاشی میخواهد . زیبایی میخواهد . نوک قلمم میخواهد عاشقانه ببوسد سفیدای کاغذ را . دلش باران میخواهد . دلش رنگ میخواهد ، نور میخواهد ، نت میخواهد . دل قلمم بد هوایی شده بد مصب .
دو ، ر می ، فا ...
پ .ن. عزیزانی که مایل به دانستن سهیلا هستند ادامه مطلب را بخوانند . امروز اعدام شد .
متاسفانه باورهای سنتی و رایج همواره دست به تحریف و تخریب اومانیسم زده و به نوعی اومانیسم هراسی را پیش گرفتهاند. تعاریفی که در آن اومانیسم به معنای بیخدایی(آتئیسم) یا بیدینی(سکولاریسم) مطرح شده یا تحاریفی که اومانیسم را با مادهگرایی (ماتریالیسم) همسنگ میگیرند٬ و از این طریق میکوشند که مخاطب را از اومانیسم هراسانده و با بیخدایی و بیدینی و مادهانگاری خواندن اومانیسم آن را در افکار مطرود جلوه دهند.
اما به راستی چه چیزی در عقیده اومانیسم است که اینگونه هراس به دل برخی انداخته که آنها را به چنین تحاریف و تبلیغاتی واداشته. در ادامه پاسخ برخی ابهامات وارده به باور اومانیسم به طور مختصر آورده شده است.

نشان (انسان شادمان) که مورد استفادهٔ اومانیستهای جهان است. این نماد به شکل انسانی است که قامت خود را برای حصول تواناییهای بالقوهاش کشیده است.
اومانیسم چیست؟
اومانیسم (Humanism در ترجمه فارسی: انسانگرایی) و به مفهوم اصلی “انسانیت” به معنای اعتقاد به مفاهیم و اخلاق و منش انسانی میباشد. بر اساس این اعتقاد٬ رفتار انسانی بر پایه سه عنصر اصلی “وجدان٬ خرد٬ دادگری” شکل میگیرد. در این باور خرد محض٬ به تنهایی پاسخگوی نیاز بشر نبوده و در رفتارها بایستی چنین خردی با وجدان و دادگری محک خورده و در صورتیکه موردتایید وجدان و مطابق دادگری بود تایید شده است.
تعاریفی که درآن اومانیسم را به عنوان مالکیت انسان بر همهچیز٬ عدم اعتقاد به جهان فراطبیعی٬ عدم اعتقاد به روح٬ لذتگرایی٬ خودبرتربینی٬ اصالت ماده٬ نظام سرمایهداری٬ خردگرایی محض٬ عدم اعتقاد به خدا و… میخواند همگی تحاریفی هستند که در راستای اومانیسم هراسی ترویج شدهاند.
آیا اومانیسم به معنایی بیخداییست؟
به هیچ وجه! اومانیسم و بیخدایی(آتئیسم) دو تعریف کاملن جداگانه بوده و هیچ ارتباطی به هم ندارند. اومانیسم نه تنها به معنای بیخدایی نیست بلکه اکثر اومانیستها معتقد به وجود خدا به عنوان منشا طبیعت معتقدند. با اینکه٬ انسانگرایی و خداگرایی دو تعریف جدا و غیرمرتبط هستند و ممکن است در بین اومانیستها نیز مانند سایر عقیدهها عدهای بیخدا باشند اما در نگاه اکثر اومانیستها٬ وجدان٬ خرد و دادگری از طبیعت و سرشت و فطرتی پاکی که خداوند در نهاد انسان قرار داده سرچشمه میگیرد و بدین ترتیب اصل پایههای این باور در اعتقاد به خدا بنا شده.
آیا اومانیسم به معنای بیدینیست؟
خیر. اومانیست به هیچ روی به معنای بیدینی نیست. در اینجا لازم است دو شاخه مختلف اومانیسم شناخته شود. اومانیسم دینی و اومانیسم سکولار. همانطور که در تعریف اومانیسم آمد٬ پایه و اصول تمامی رفتار انسان بر پایه سه عنصر وجدان٬ خرد و دادگری میباشد. خروجی دو شاخه فوق معمولن با هم مشابهاند اما این دو دیدگاه در منشا این سه عنصر با هم متفاوتند. به عقیده اومانیسم دینی وجدان و دادگری ریشه در باورهای دینی داشته و اخلاقیات با تعاریف و تعالیم دینی ساخته میشوند و برای تمیز خوب و بد باید به مفاهیم دینی رجوع کرد. این باور پاداش یا جزای عمل خود را در وعدههای خارجی(مانند بهشت و جهنم) جستجو میکند در حالیکه اومانیسم سکولار بر این باوراست که اخلاقیات ریشه در فطرت و سرشت خود انسان داشته و هر انسانی با رجوع به فطرت انسانی خود قادر است خوب و بد را تمیز داده و برپایه منطق و طبیعت خود راه صواب را بیابد. باور اومانیسم سکولار رفتار انسانی و پسندیده را به طمع یا ترس از وعدههای خارجی انجام نمیدهد بلکه پاداش خود را در لذت از حرکت در مسیر طبیعت و سرشت خود میبیند. (در نوشتارهای بعدی به مقایسه دیدگاه اومانیسم سکولار و اومانیسم دینی بیشتر پرداخته خواهد شد. در اینجا مطالبی پیرامون مقایسه اومانیسم سکولار و اومانیسم دینی آورده شده است.)
به هر روی شاخههای مختلف اومانیسم برخوردهای مختلفی با مقوله دین دارند٬ ولی اصل موضوع اومانیسم ارتباطی با پذیرش یا عدم پذیرش دین ندارد.
هدف این نوشتار تبلیغ٬ تخریب یا تضعیف هیچ باوری نبوده و تنها کوشش شده تا پاسخ به برخی تحریفات وارده به باور اومانیسم به صورت بسیار خلاصه بیان شود.
علیرغم ارادت قبلی که به شما دارم اما شما معلوم نیست زن هستید یا مرد؟ شما اصلا غذا نمی خورید چگونه زنده اید؟آیا خود خدا به شما گفته سوال کنید؟ من حکم شما را ندیدمفرشتگان وی را سریعا به سوی عرش بردند .
در ابتدا پیامبران و معصومین آمدند ، احمدی نژاد خطاب به موسی گفت با علاقه ای که به شما دارم شما هنوز موضوع عصا را روشن نکردی؟ دلیل طرفداری موساد از شما چیست؟
سپس رو به عیسی کرد و عکسی از جیبش دراورد و از حضرتش پرسید: اون خانم بالاخره نسبتش با شما چی شد؟
بگم؟ بگم؟
در این هنگام حضرت محمد پیش آمد تا به او بگوید ساکت باش که به او گفت سلام ، راستی شما ثروت خدیجه را چی کا رکردی؟
من شما را دوست دارم ولی رابطه عموی شما با ابو سفیان هنوز مشخص نیست؟ پدر بزرگ شما که کلیدهای کعبه دستش بوده از کجا معلوم چیزی جابجا نکرده باشد؟
سپس رو به ائمه کرد وگفت من قلبا به شما علاقه دارم ولی شماها هم چیزهایی دارید که باید مشخص شود، مثلا آقای باقر و صادق شما ها پول تحصیل از کجا آوردید؟
آقای کاظم شما چی شد که این همه سال به زندان افتاده بودی؟
آقای مهدی شما تا حالا کجا بودی؟
ناگهان عرش به صدا در آمد و خدا نهیب زد ای بنده نا خلف چه می گویی؟
احمدی نژاد رو به خدا گفت: شرمنده من به شما خیلی علاقه دارم ولی سر قضیه مریم شما خودت پایتان گیر است!
حافظ را با وجودم دوست دارم . هندبوک من است . وقتی به هم میریزم ، مرهم است . وقتی غمگینم ، سنگ صبورم و وقتی عاشقم ، ملجا و ماوایم است . در تنهاییم همدم است و در با هم بودن ها نقل محفل . در صحبتهایم زینت کلام و در اندیشه ام ، روشنگر همه دوران .
این روزها زندگی جمعی ایران سبز است . حافظ را هم از منظر سبزی آن نگاشته عزیزی که با هم میخوانیم :
صدرا سبزينه - سایت جنبش راه سبز
امروز يعني بيستم مهرماه ،سالگرد درگذشت خواجه حافظ شيرازي و روز بزرگداشت گل سر سبد شعراي پارسي زبان بهانه مناسبي حاصل شد تا يكي از مكشوفاتي راكه از دل ديوان پر از رمز و راز سر سلسله رندان كه آرامگه اش به راستي زيارتگه رندان جهان شد استنتاج كرده ايم بر ملا كنيم. تعارفات را به كنار مي گذاريم و همچون حافظ پرده را درمي اندازيم و همچنانكه وي با لسان غيبش پيش بيني كرد چگونه آرامگه اش زيارتگه رندان جهان است اثبات مي كنيم چگونه در لابه لاي اشعار پر از ايهامش جنبش سبز ايران را پس از گذشت شش قرن پيش بيني كرده است.
گويي وقتي در دل نيتي مي كني تا ديوان حافظ را تورقي نمايي بدون آنكه حتي آداب و تشريفات مرسوم را نيز بجا آوري حافظ خود با تو سخن مي گويد. براي تدوين اين نوشته اولين وقت صبح را اختصاص دادم. ابتدا يك نسخه التكرونيكي از ديوان را به اصطلاح دانلود كردم تا امكان جستجوي واژه سبز را بيابم. در هنگام جستجو تصويري از سبزپوشان ايراني و رهبران بي آلايش آن در مقابل ذهنم قرار داشت. وقتي سبز را وارد كردم و فرمان به جستجو دادم حافظ گفت:
هركه را با خط سبزت سر سودا باشد پاي از اين دايره بيرون ننهد تا باشد
اين بيت پايه مناسبي شد تا دريابيم چگونه حافظ براي نخستين بار رندانه از اين رنگ براي ترسيم ايده ال هاي خويش بهره برداري كرده است.
حافظ در اين بيت سبز را با مفهوم عشق پيوند مي زند. گويي كه عشق را به رنگ سبز مي آرايد و آن را نماد عاشقان مي سازد. به نظر حافظ هر كس با عشق كه حافظ آن را با خط سبز كه نماد زندگي و طراوت و تازگي است استعاره كرده است سروكاري داشته باشد تا هست و وجود دارد نمي تواند از آن دست بكشد.
اما وقتي پا را فراتر مي گذاري و قدري بيشتر در اقيانوس حافظ غوطه ور مي شوي اشعار نيز مبهم تر مي شود و مقصود و معناي حافظ از سبز عارفانه تر و پر مغز تر. بويژه آنجا كه مي گويد:
خال سر سبز تو خوش دانه عيشي است ولي بر كنار چمنش وه كه چه دامي داري
در اينجا حافظ تعبير عشق از رنگ سبز را به اوج خويش رسانده است و آن را تا حد مفهومي فريبنده و دلربا از رنگ سبز ارتقا مي دهد. در همين اثنا در ميان جستارهاي خويش به شعري برخوردم كه بنظر مي رسد براي حال و هواي امروز ما سروده شده است. در زيبايي اين شعر بهتر آن است كه خوانندگان خود قضاوت كنند. رند ما در بيت دوم اميدي را در دلها مي افكند كه نشان از بلند نظري رندانه وي دارد. :
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو يادم از كشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم اي بخت بخفتيدي و خورشيد دميد گفت با اين همه از سابقه نوميد نشو
شاه بيت اين غزل نيز بخوبي وصف كننده شرح حال ماست. از اين نظر آدمي تصور مي كند كه حافظ با اشراف بر اين روزگار اين شعر را سروده است:
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت حافظ اين خرقه پشمينه بيندازو و برو
در جايي ديگر حافظ مفهوم سبزي را با جاودانگي و ماندگاري پيوند مي زند. آنجا كه درغزل معروفش مي سرايد:
الا اي طوطي گوياي اسرار مبادا خاليت شكر ز منقار
سرت سبز و دلت خوش باد و جاويد كه خوش نقشي نمودي از خط يار
اينجا حافظ مفهوم رنگ سبز را به حد اعلي خويش مي رساند و چهره پروردگار را نيز به رنگ سبز مي آرايد. سر سبز طوطي گويي نمودي از چهره خداوند است كه در اين ميان حافظ از آن به خط يار ياد كرده است.
در نهايت كار بجايي مي رسد كه حافظ بر آسمان آبي نيز رنگ سبز مي پاشد تا غلبه اين رنگ را بر هستي تكميل سازد:
پيش از اين كاين سقف سبزو طاق مينا بر كشند منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود
آري رنگ سبز بهترين رنگي است كه جنبش اصلاحات و دموكراسي خواهي ايران خود را به آن آلوده است. گرچه در اذهان ايرانيان به طور خاص و شيعيان به طور عام رنگ سبز نماد مذهب شيعه و امامان دوازده گانه است و از اين رو اين رنگ داراي قداستي تاريخي و مذهبي است اما كمتر از آن در مفاهيم عرفاني يادي رفته است. از اين رو ياد آوري كاربرد اين رنگ در قالب يك جنبش اجتماعي به معناي جاودانگي و ماندگاري، حيات و زندگي ، اصلاح و اصلاح طلبي و در نهايت عشق و عرفان كه در ديوان سبز حافظ موج مي زند همواره نيازمند به تكرار و ترويج است.
به هر حال باراک حسین اوباما ، از دیروز رسما به کلوپ جایزه داران صلح نوبل پیوست . همان کلوپی که سرکار خانم شیرین عبادی ، شیر زن ایرانی ما هم چند سالی است مفتخر به عضویتش میباشد .
اگر از این زاویه نگاه کنیم ، از دیروز ، اوباما و عبادی هم قد شدند .
و اما ایران . خانه پدری و سرزمین مادری : مثبت است به باورم .
اینگونه میبینم که این عنوان جدید اوباما ، دستش را باز خواهد کرد برای دخالت جدی و موثر در حمایت از جنبش سبز آزادیخواهی ایران . تا کنون او به عنوان رییس دولت کشوری که سی سال تمام با عشق مرگ بر ها را شنیده است و تازه میرفت که یخهای رابطه به مدد تضعیف داخلی نظام آب شود ، نمیتوانست و بهتر بگویم بایسته نبود که دخالتی عیان کند . گزکی میداد به دست اوباش و سرودی یاد میداد مستان را . آنان دفاع نکرده ، اینان همه مشکلات را به گردنشان می انداختند . وای به روزی که کلامی هم میرفت و خطابی هم میامد . سرکوب شدیدتر و کشتاری عظیم تر را حاصل میشد .
اما از امروز داستان متفاوت است . به بهانه صلح و صلح طلبی میتوان شدیدترین حمله ها را کرد . چشم فتنه را در کره با پول ، در بین اعراب و اسرائیل با قربان صدقه دو ملت خسته از جنگ و در ایران با تغییر رژیم ، میتوان در آورد . در این راه خواهد کوشید . ایمان دارم .
شاهدش سخنرانی دیروز در اولین برخورد با این موفقیت :
"جایزه خود را با زن جوانی تقسیم میکنم که در خیابانها به تظاهرات سکوت می رود تا از این طریق صدای اعتراضش شنیده شود، حتا اگر در مواجهه با گلوله ها و برخوردها قرار بگیرد ."
و هر انسان بینایی به یاد چشمانی باز می افتد که در خون خود غلطید و به آسمان آبی خیره ماند . ندای ملت ایران . ندا آقا سلطان .
پ.ن. از فردا نروید خانه هاتان بخوابید که عمو اوباما همه چیز را حل میکند وا ! همه چیز کف خیابان حل میشود .
پ.ن. خطیب نماز جمعه دیروز ( احمد خاتمی ) فرمودند : «هر کسی جمهوری را بخواهد دشمن ما است چرا که دشمن اسلام است.»
عجیب یاد مصرعی از حافظ بزرگ افتادم که میگفت : وصف رخساره خورشید ز خفاش مپرس .
پ.ن. خدای نکرده بدون تشبیه به ایشان یاد طنزی قدیمی هم افتادم :
حاج آفا ورم معده داشته، ميره دكتر، دكتره بهش ميگه: يك رژيم بهت ميگم بايد رعايت كني. حاج آقا ميگه: چشم آقاي دكتر. دكتره ميگه: گوشت نخور، غذاي پر چربي نخور، مشروب نخور، ترياك نكش، بالاي منبر هم نرو! حاج آقا ميگه: ديگه واسه چي بالاي منبر نرم؟! دكتره ميگه: اونجا گه زيادي ميخوري، براي معدت خوب نيست!!
پ.ن. آخر : Polemic 7 روی پیشخوان است . خواهشا در این شماره همکاری مبسوط فرمائید .
دوم در خصوص مذاکرات ایران و آمریکاست که در پاسخ به آن کفن پوشان بسیجی به خیابان نیامدند و کسی از قهر خدا نترسید و رگی بر گردنی بر نتابید . مطلبی را یکی از دوستان نوشته که عینا نقل میکنم :
" تو سازمان ملل راش دادین، گذاشتین محافظ بی همه چیزش با مشت بکوبه تو صورت یه هموطن معترض و بعدشم راس راس راه بره، یه پوشش خبری درست و حسابی هم به حضور چند هزار ایرانی معترض ندادین، معروفترین خبرگزاریتون هم خیمه شب بازی مسخره مصاحبه باهاشو راه انداخت و بردینش رو آنتن و وزیر قاتل خارجه اش رو راه دادین واشینگتن و ... بالاخره هم نشستین باهاش پای میز مذاکره. هیچی بهتون نگفتیم. حالام وزیر امور خارجه ات میگه به نتایج این مذاکره امیدواره !! خودت با همه اون دم و دستگاه و تشکیلاتت بهتر از هر کسی میدونی که این نهضت سبز راه افتاده تو ایران، یکی از مترقی ترین و مستقل ترین جنبشهای قرن و تاریخ سیاسیه دنیاس. دیر یا زود هم کارش میگیره. خوب میدونید که معنی اش یعنی چی. بخاطر قدرت بیکران پیام این نهضت، مجبور میشین کاسه کوزه خیلی از عروسکاتونو تو منطقه و گوشه کنار دنیا جمع کنین و خلاصه همه اش واستون هزینه اس. این ملت خیلی شریف بودن که چن ماهی چشماشونو روی همه نکبتایی که به واسطه خوی کثیف معامله گری شرکتای ریز و درشت مملکت تو و شریکای اروپاییت به سرشون اومده بستن و فقط گفتن "مرگ بر روسیه" و "مرگ بر چین".اما امان از اون روزی که صداشون بره بالا و مرگ تو رو هم فریاد بزنن. این "مرگ بر"ی که سبزا میگن معناش با اون "مرگ بر" سیاهی که سی ساله میشنوی یه فرق اساسی داره. ما مرگ تو رو یا ملتتو نمیخوام. با این شعار ما وعده مرگ تفکر و سیاستی رو میدیم که نتیجه اش نابودی روح آزادی ملتهاست. روح والای این نهضت مدرن قرن تا چند صباح دیگه طوفانی بپا میکنه. کلاه همه اونایی که اونو به اشتباه ریز دیدن پس معرکه خواهد بود. این جنبش روح آزادیخواهیه قرنه. حرکتش، فریادش، خونش، شکنجه اش، موزیکش، هنرش و حتی مرگش هرکدوم صداییه به وسعت بشریت. از ما گفتن. حواستو جمع کن داداش ... "

دانشگاه زنده است . قلب و مغز جنبش زنده است . زنده باشید و درود به شرفتان .
از نماز جمعه و روز قدس ، رسیده ایم به داربی پایتخت . پرسپولیس و استقلال . قرمز و آبی . اینروزها میشنوم که ترکیب این دو رنگ سبز میشود . خدا را چه دیدی ، شاید فیزیک هم قدری تادیل کرد آن قوانین جابرانه خود را . منتظرم که جمعه را بشنوم و ببینم و اگر چنین شد ، به خود میقبولانم که کمبود رنگ زرد را در این ترکیب ، احتمالا آنها که ترسیده اند ، تامین کرده اند .
حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد
آب زنید راه را هین که نگار میرسد, مژده دهید باغ را بوی بهار میرسد

قرار بود خبرگان قربون صدقه وضع موجود برود که رفت . بعد قرار بود دکی برود خارجه و ضمن اعلام آمادگی برای مدیریت جهان ، زیر میزی وطن ما را بفروشد و اعتبار بخرد برای خودش و نظامش . بعد سرکوب شدید داخلی شروع شود .
نظام در سه جبهه میجنگد . اول با مردم . دوم با دنیای آزاد . سوم با ریزشی های درون نظام .
قرار بود ، اول و از طریق خبرگان ، سومی حل شود . نشد . اعتراض علما و مراجع در اعلام روز عید فطر هشدارش را داد و بعد از بیانیه خبرگان هم اعتراض سیاسیون و روحانیون ریزش کرده ، نشان داد که از کنده ، دیگر دودی بر نخواهد خواست .
قرار بود ، وطن را بفروشند به دو زار و اعتباری اندک بخرند در نیویورک . صندلیهای خالی اجلاس ، چقدر مودبانه به دعای فرج گوش سپرد و مردم سبز بیرون اجلاس ، چقدر نجیبانه تر ، خواهر و مادر یارو را یکی کردند . اینهم نشد .
قرار بود بعد از دو پیروزی خارجی و درون نظامی ، مهر آغاز شود و سرکوب داخلی شدت گیرد .
از آنجایی که آن دو نشد ، امیدوارم این هم نشود . پاشیده بابا ، پاشیده به خدا .
و به باورم ، همه اینها ، نتیجه حضور یکپارچه سبز روز ۲۷ شهریور است . روز قدرت نمایی دلاوران سبز .
پ.ن. در صورتیکه به پرونده سعیده پورآقایی علاقه مندید ، ادامه مطلب را مطالعه فرمائید .

بوی پاییز ،از اواخر شهریور به مشام میرسد . نوید دهنده و یا فاجعه آفرین رسیدن روزی خاص . اول مهر . شروع مدارس . بوی پاییز اما ، یادآور تکاپوی آماده شدن هم هست . برای شروع سالی دیگر . به سال تحصیلی ۸۸ -۸۹ خوش آمدید .
خرید لوازم التحریر و روپوش و لباس مدرسه . جامدادی های رنگ و وارنگ و خودکار و مداد جور واجور . بساط خریده شده را ، کم یا زیاد ، جلوی رویت پهن کنی و از بوی پاک کن هایت بروی تا عمق خاطرات نیمکتهای سه نفره چوبی که هر گوشه اش نقشی است از خاطره .
و اما کنج دیگر اطاق ، پدریست که زیر بار خط فقری له میشود که رئیس جمهورش آنرا سرکاری دانسته است . مادری است که خون میگرید از کیسه تهی و بچه هایی که میگویند دیر شد . تو که قول داده بودی امسال روپوش نو میخری برایم . به خدا پاره شده یقه اش . اگه نخری چه جوری برم مدرسه ؟
و بچه نمیداند که هنوز اسمش را هم ننوشته اند . پول شهریه را تمام و کمال داده اند به صاحب خانه . همان پولی را که از چند ماه پیش به زحمت و رنج و اشک کنار گذاشته بودند . آخه دو ماه است که پدر همان کار نصفه نیمه اش را هم از دست داده است . تعدیل نیرو شده است . رئیس جمهورش گفته بحران اقتصاد جهانی است . ای به گور پدر این اقتصاد جهانی .
اما آنها هنوز ایمان دارند . به خدایی که نان میدهد به هر که دندان داده . به دولتی که قول داده مهر میورزد . به بالا رفتن قیمت نفت . به طرح منزلت . به طرح خانه مهر . به طرح کوفت . به طرح زهر مار . آنها هنوز ایمان دارند . آقا خودش گفته خط فقر سر کاری است . خودش گفته ما فقیر به آن معنا نداریم . خودش گفته امید به زندگی و شادی در ایران بینظیر است . به خدا تو تلویزیون گفت . مادر خودش شنیده است . پدر هم شنیده است .
مهر میاید . پس این مهر ورزی چرا نمیاید ؟ دیر شد به خدا .
اول - روز قدرت نمایی دلاوران سبز ( قدس) . فردا روزی بسیار مهم است . باید بود و حضور داشت و نشان داد که مهر ، ماه سختی برای کودتاچیان خواهد بود .
دوم- با عجله برگشتیم که به برنامه فردا برسیم . نمیدانید مسیر تهران به چالوس چه خبر بود . غلغله . گاهی فکر کردم دانشگاه تهران در شمال کشور است . از این همه حمایت متشکر ! اما جالبتر آنجا بود که بسیاری از دوستان عازم سفر ، انگشتانشان را به نشانه آزادی از ماشین خارج کرده بودند و عده ای هم پارچه سبز نشان میدادند . در دلم گفتم " قبول . ما میرویم و احتمالا چپقمان را چاق میکنند . اما با این رفتن شما و خالی کردن میدان ، قاعدتا باید انگشت وسطتان را حواله مان میدادید . با معنی تر بود . "
سوم- عجب هوایی شده تهران . بوی پاییز میاید . پادشاه فصلها .
و اما قضیه پست حذف شده :
خسرو آواز ایران ، استاد شجریان عزیز ، موضوع آن پست بود . تک ترانه ای بود به نام "شادی آزادی". در بالاترین ، ناگهان آمد و دلمان را برد . چند ساعت بعد از طریق سایت دل آواز ، خبری رسید که ایشان معترض به پخش آن ترانه شده اند .به رسم ادب ، پست را حذف کردم . امروز دیدم که نخیر . مرغی که پرید ، دیگه پریده . در ادامه مطلب شعر و لینک دانلود آنرا گذاشته ام . شعر بسیار پر معنا و ظریف است . ریتم از شادی حضور آزادی حکایت دارد و مضمون ، چیز دیگری را میگوید . به نظر این حقیر ، هوشنگ ابتهاج خواسته بگوید : " آزادی با خون ریزی و خون خواهی به دست نخواهد آمد . " پیشنهاد میکنم شعر را با دقت بخوانید و بشنوید . استاد را بیشتر عزیز یافتم وقتی حذف انتشار را خواستار شده است . گر چه حرف دلش است گویی . به احترام شجریان و ابتهاج ، دریافتتان از شعر را برایم بنویسید . سپاس .
«در مسئله امنیت نظامی ، هیچ کشوری از ایران به ما نزدیکتر نیست ، و هیچ رهبری نیست که حق شناسی عمیق من نسبت به وی ونیز ارادت شخصی ام نسبت به او به اندازه شاهنشاه ایران باشد . ایران وجودش به عنوان جزیره صلح و ثبات در یکی از پر مخاطره ترین نواحی جهان به اثبات رسیده ، همه اینها مدیون رهبری شاهنشاه واحترام وارادتی است که مردمش نسبت به او قائلند»
آن شب ، پرزیدنت کارتر با شهبانو فرح تانگو رقصید و شاه هم متقابلا با رزالین کارتر . نمیتوانم تصور کنم تانگوی میشل اوباما را با محمود .
اما ... صبح روز 7 دسامبر سال بعد ، پرزيدنت كارتر، با گروهى از خبرنگاران روزنامهها و راديو تلويزيون مصاحبهاى به عمل آورد، در اين مصاحبه، رئيس جمهورى آمريكا درباره اهميت استراتژيكى ايران و سياست ايالات متحده آمريكا در خاور ميانه و خليج فارس مطالبى بيان داشت.وى در پاسخ به اين سئوال كه آيا شاه مىتواند طوفان انقلاب را از سر بگذراند گفت:
«من نمىدانم، اميدوارم بتواند.اين موضوع مربوط به ملت ايران است.ما هرگز در صدد نبوده و نيستيم كه در امور داخلى ايران مداخله كنيم.ما، بيش از هر چيز خواهان پايان آشوب و قطع خونريزى و ثبات ايران هستيم، ما ترجيح مىدهيم كه شاه نقش عمده را در حكومتبه عهده داشته باشد، ولى تصميم در اين مورد مربوط به ملت ايران است»
و تنها حدود یکماه بعد ، شاه ایران ۲۳ ساعت بر آسمان پرواز میکرد به دنبال جایی که به او اجازه فرود دهد .
مقایسه محمدرضا پهلوی با محمود و صاحبش ، قیاسی مع الفارق است اما تاریخ ، یادگارها دارد برای ملتها و می آموزدمان که نه بر دوستی بیگانه میتوان دل بست و نه بر دشمنی آن . همه چیز کف خیابان تعریف خواهد شد و همه معادلات ، در گرو همت ملتی است که میخواهد و یا نمیخواهد .
دوست داشتم در باب مناسبت ۱۱ سپتامبر ، به رسم سالهای پیش قلمی بزنم و اوضاع جهان و ایران را از دیدگاه خود بنویسم . دست و دل و دماغم بر این هنر نرفت . گفتم از مصائب و حساسیت هفته پیش رو بنویسم ، ترسیدم که نوشته ای ترسناک شود و شب خوابم نبرد . خواستم از آلبوم جدید خسرو آواز ایران که تازه به لطف عزیزی به دستم رسیده بنویسم ، سازم روی همایون کوک نبود .
یاد آن ملایی افتادم که گفت : اگر از شهادت آقا بگویم دلتان میسوزد . اگر از مظلومیتش بگویم ، جگرتان میسوزد . اگر از سقاوت یزیدیان بگویم ، قلبتان میسوزد . چیزی میگویم که ...تان بسوزد . امشب تکیه شام نمیدهد .
به همان سیاق ، تصمیم گرفتم از میهمانی شب پیش برایتان بگویم . جای همه خالی ، شبی بود برای خودش .
هفته گذشته ، حسی در گرو منطق ، هشدار میداد که این هفته ، روزهای سختی را تجربه خواهیم کرد . خطبه های دیروز هم چنین حسی را تشدید کرد . به هفته سخت ، خوش امدید . پس سلام .
امشب و یا فردا ، مطلبی کامل خواهم نوشت که دیدگاه را در این روزها خالی نگذاشته باشم . صبح شنبه فقط آمدم بگویم سلام و سوال کنم از دوستانم که مهمترین اتفاقات این هفته را چگونه پیش بینی میکنند .
روزهای آینده ، مراسم شبهای قدر و روز قدس و نماز عید فطر که هر کدام میتواند تبدیل به حماسه ای شود از یکطرف و خواست حاکمیت به ایجاد فضای رعب و وحشت و ایجاد سکوتی حتی موقت از طرف دیگر ، بوی روزهای خشنی را به همراه دارد . حاکمیت میخواهد در فرصت یک سکوت حتی کوتاه ، به حل و فصل ( معامله ) سیاست خارجیش بپردازد . از آن پس و با رد و بدل کردن دل و قلوه با جهان بیرون ، چراغ سبزی بگیرد به سرکوب تمام عیار در داخل و میخ آهنینی را که نرود بر سنگ ، با چنان ضربتی بکوبد که برود بر سنگ . چرخ دولت کودتا نمیگردد . مملکت عملا تعطیل است . باز گشایی مدارس و دانشگاهها نزدیک است . علما و روحانیون ، خروپفی میکنند . ممکن است کم کم ادای انسانهای بیدار را درآورند . ریزش در سپاه تا جایی پیش میرود که شنیدم بلبل آقا ، آهنگران خوش صدا ، گویا گریه میکند بر ظلم اینان .
یا الان یا هیچ وقت . این شعار ستاد کودتا است به باورم که این روزها در گوش هم میگویند .
در این چند روزه آتی منتظر اخبار باور نکردنی باشید . همین .